...غریبه عشق...

هو

سلام

 

میخوام نگاهی به ٢ زندگی متفاوت داشته باشم. ٢ تا برادر که یکی بیشتر از 55 و دیگری بیش از 60 سال سن دارن و نمیدونم کدومشون زندگیشون درستتره.

 

برادر کوچکتر:

تعداد اعضای خانواده: پدر، مادر و ٣ فرزند دختر

گذشته: برادر کوچکتر بسیار بلندپروازه و از جوونی قدمهای بزرگ برداشته. در زمان کودکی فرزندانش تمام تلاشش رو کرده تا تمام نیازهای بچه هاش رو برآورده کنه. تا اونجا که من اطلاع دارم روزترین لباسها، نوبرترین میوه ها، بهترین کلاسهای آموزشی که فرزندانش میخواستن و خیلی چیزهای ریز و درشت دیگه رو برای فرزندانش تهیه میکرده. بچه ها به خاطر داشتن بهترین امکانات هیچوقت توی کوچه بازی نمیکردن و اگر میخواستن با بچه های دیگه بازی کنن یا تو خونه شون بازی میکردن و یا تو خونه همسایه ای که باهاشون رفت و آمد خانوادگی داشتن.

تمام مدتی که از زندگی مشترکش گذشته بیشتر درآمدش رو خرج کرده و اندکی رو پس انداز. مثلا در زمانی که همطبقه اونها خونه ها و آپارتمانهای ۶٠،٧٠ متری داشتن اونها تو خونه ١۵٠-٢٠٠ متری زندگی میکردن. مرد خونواده در گذشته شرکتی داشته و به دلایلی که خیلی هم مقصر نبوده ورشکست شده. همسرش در کنار خودش در همون شرکت کار میکرد و این روزها که چند سالی از ورشکستگیش میگذره هر دو در دو جای مختلف کار میکنن. با تمام این موارد به فرزندانش یاد داده که پول اولویت زندگی نیست ولی با این وجود هر سه فرزندش رو از لحاظ مالی مستقل بار آورده.

حال: از بعد از ورشکستگی تا به امروز مستأجره و بعد از سالها تونسته یه ماشین قدیمی بخره. این روزها درآمدش بد نیست ولی با توجه به تورم و ذات ولخرجی که داره  نتونسته پس انداز کنه و یا پیشرفتی داشته باشه.

نکته: بچه هاش مثل بعضی از همسن و سالهاشون و بقیه بچه های فامیل که آرزوی خیلی چیزها رو در بچگی داشتن نیستن و تقریبا بچگیشون پر از روزهای قشنگ و خاطره انگیزه.

برادر بزرگتر:

تعداد اعضای خانواده: پدر، مادر و ١ فرزند دختر و ٢ فرزند پسر

گذشته: برادر بزرگتر بسیار خسیسه به طوری که موقع شام یا ناهار هرکس سهمیه ای داشته و اگر بیشتر از اون مقدار سالاد، ماست یا حتی غذا میخواسته اجازه نداشته بخوره. ٢ تا پسر با تفاوت سنی ۴ سال داره و همیشه این ٢ لباسهای شبیه به هم و ارزون قیمت میپوشیدن. دختر این برادر در زمان کودکیش اصلا بازیهای دخترونه نمیکرده، به این دلیل که عروسک و اسباب بازی نداشته. هر ٣ اونها در زمان کودکی در کوچه و خیابون بازی میکردن چرا که مادر خونواده شاغل بوده و پدر خونواده هم اکثر مواقع خونه، و حوصله نگه داری بچه هارو نداشته. همیشه از میوه های ارزون استفاده میکردن و وسیله هایی که توی خونه شون داشتن خیلی قدیمی بود.

تمام مدتی که از زندگی مشترکشون گذشته این خانواده خیلی کم خرج میکردن و بیشتر درآمد پس انداز میشد. مرد بیکار بود و زن شاغل و تمام خرج و مخارج زندگی با زن بود. از یک خونه قدیمی ٢ طبقه که هر طبقه یک اتاق ١٢ یا ١۵ متری داشت و یک حیاط ٧،٨ متری شروع کردن و بعد از ٧،٨ سال یک خونه قدیمی ٧٠،٨٠ متری ٢ طبقه خریدن. فرزندانشون تقریبا ولخرج بار اومدن.

حال: بچه ها یاد گرفتن که کمتر خرج کنن تا بتونن قدمهای بزرگ بردارن. فکر میکنم به خاطر این طرز تفکر بوده که الان هرکدومشون یک ماشین دارن. الان اون خونه قدیمی رو تبدیل به یک آپارتمان ۴٠ و چند متری ۴ واحدی کردن و زن خانواده بازنشست شده و مرد خونواده هم با این تبصره های جدید تونسته خودش رو بازنشست کنه.

نکته: کودکی بچه ها مثل خیلی از بچه های همسن و سال و البته همطبقه شون غرق در آرزوست.

 

حالا من موندم اگر قرار باشه بین این ٢ زندگی یکی رو برای خودمون انتخاب کنیم کدوم رو میپذیریم؟ زندگی که گذشته پر از خاطره داره و الانش فقط دوندگیه، یا زندگی که گذشته ش بیرنگه و حالش بدون استرس.

(میدونم راههای دیگه برای زندگی وجود داره ولی دوست دارم بفهمم زندگی کدومشون مناسبتره!)

شما نظرتون چیه؟

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ توسط سیما
نظرات ()

                        

 

شهرمون سالهاست که محرمه و ماههاست که عاشوراست.

اون چیزی که من از عاشورا شنیدم و این چیزی که این روزها میبینم مطمئنم اگر امام حسین زنده بود برای ما عزاداری میکرد.

این روزها رو به همتون تسلیت میگم و امیدوارم هرچه زودتر رنگ پیروزی رو ببینیم.

قطعا اون روز نزدیکه...

.

.

.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸ توسط سیما
نظرات ()

                        

About me
سیما هستم، یکی مثل همه. خوب یا بد، مهربون یا بیرحم، زیبا یا زشت، فروتن یا مغرور، شکیبا یا عجول، شاد یا افسرده، سالم یا بیمار،... برای هیچکس توی این دنیای مجازی فرقی نداره. برای یه دوستی بی دغدغه، بهتره چیزی از هم ندونیم، چون اینجا مجازیه و هرکدوم میتونیم هزار رنگ بشیم!
Archive
Last Archive
Other

SiMa