غریبه عشق

...غریبه عشق...

تاریخ... منشور... موزه ملی... قهوه تلخ...
نویسنده : سیما - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
خوب به خودت نگاه کن...
نویسنده : سیما - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
من، زندگی، پرشین بلاگ!
نویسنده : سیما - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩
 

هو

 

حکایت من و پرشین بلاگ شده قضیه جن و بسم الله!

کارامو که انجام میدم و پیش خوم میگم تمام امروز رو وقت میذارم برای وبلاگم و درستش میکنم، دقیقا همون روز پرشین بلاگ مشکل دار میشه. روزهایی هم که میخوام کارهای عقب مونده خونه رو انجام بدم، پرشین بلاگ سرحالتر از همیشه و کامنت دونیم پر از لطف دوستان!

این وسط من میمونم و یه وبلاگ درب و داغون و کلی کامنت و یه خونه نامرتب!

***

به نظرتون حالا باید چی کار کنم با این دسته گلی که به آب دادم؟ نمیدونم تو وبلاگم چه کمبودی احساس کردم که یهو دلم خواست لینک وبلاگها به ترتیب آپدیت شدنشون نمایش داده بشه، از دست این پریا که منو وسوسه کرد! (البته ازش واقعا ممنونم که بهم یاد داد چه جوری باید این کار رو بکنم)

متحیرم از این کارم، با اینکه میدونستم قالب وبلاگم طوری طراحی شده که اصلا ازش سردرنمیارم بازم برداشتم لینکها رو دستکاری کردم. چند نفر از دوستان برام کامنت گذاشتن که رنگ لینکها رو درست کنم، خودم هم از رنگش خیلی بدم میاد ولی واقعا نمیدونم باید چی کارش کنم!

کسی میتونه کمکم کنه؟

***

چند هفته ایه آمار وبلاگم 3،4 برابر شده!!! خیلی خیلی عجیبه، چون این مدت سرم گرم بود و زیاد به وبلاگ کسی سرنمیزدم.

دوستی با آی پی روسیه داره دونه دونه مطالب قبلی من رو چک میکنه. اگر مطالب جدید وبلاگ رو میخونه از اونجایی که همه مطالبم پسورد داره، همینجا ازش میخوام اگر داره کامنتها رو بررسی میکنه هرچی زودتر بیخیال شه.

آخه همونطور که مطالبم مربوط به گذشته بوده، کامنتها هم همین حالت رو دارن. دوست عزیز خواهش میکنم کاری نکن که مجبور شم برخلاف میلم کامنتها رو حذف کنم!!

***

موضوعی که چند روز پیش (قبل از خرابی پرشین بلاگ) میخواستم درباره ش بنویسم هیچکدوم از اینها نبود. این بمونه تا فردا- پس فردا، وقتی به وبلاگها سر زدم موضوعی که میخواستم رو مینویسم.

منو ببخشید که این چند روز کمتر بهتون سر زدم.

***

اینم همینجوری:

 

تا بعد...


 
 
نگو حرف رفتنو...
نویسنده : سیما - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩
 

هو

 

در رابطه با مطلب قبلی خیلی جستجو کردم. خیلی سخته لینک دوستان وبلاگی رو پیدا کنی که مدتیه حذف شده و هیچ اثری ازش نیست. ولی باز شانسی که آوردم اسم وبلاگ کمی خاص بود و دردسرش کمتر از اون چیزی بود که فکرش رو میکردم.

به چند نفر از دوستان اون وبلاگ سر زدم و سعی کردم حس نفرتی رو که احتمالا اونها هم مثل من نسبت به دوست مشترکمون داشتن رو کمتر کنم. هرچند نمیدونم تا چه اندازه موفق بودم.

برای پیدا کردن اون دختر هنوز هم دارم تلاشم رو میکنم. نمیخوام باهاش حرف بزنم، نمیخوام ناامیدش کنم، نمیخوام توی زندگیش دخالت کنم. فقط میخوام یک جمله رو بهش بگم و یا از طرف واسطه ای بهش برسونم.

خدارو شکر تلاشهام داره به نتیجه میرسه و به یه جاهایی رسیدم. فقط منتظر کامنت یک نفر هستم که چند روزه نیست و خیلی نگرانم. از طرفی چند پست قبلیش درباره حذف وبلاگش نوشته بود، از طرفی حال مادرش بد بود و میترسم خدایی نکرده اتفاقی افتاده باشه.

***

* بابت کامنتهاتون تو پست قبلی ممنونم. راستش وقتی مطلب رو نوشتم کمی پشیمون شدم و گفتم نکنه کار درستی نکردم. ولی وقتی نظر همه دوستان رو خوندم مطمئن شدم که کارم اشتباه نیست. همه نظرها برام محترم بودن.[گل]

* همچنان منتظر نظر دوستان درباره مطلب قبل هستم و البته همچنان رمز رو برای هرکسی که تو مطلب قبلی نظر بذاره paste میکنم.

* و یه همچنان!! دیگه؛

دارم یه تقویم توی وبلاگم راه میندازم از مجموعه ای از تولد دوستانم. وقتی به وبلاگم میاین خوشحال میشم "اسم"، "نام و آدرس وبلاگ" و "تاریخ تولدتون (روز، ماه، سال)" رو بهم بگید تا به لیست اضافه بشه.

فعلا این لینکشه، اگر مشخصاتتون رو قبلا گفتید لطف کنید برید چک کنید ببینید درست هست یا نه، شاید هم باز فراموش کرده باشم!:(

* و موضوع آخر! شما رو به خدا قسم میدم وبلاگتون رو حذف نکنید. رویا هم به جمع بیمعرفتها پیوست!!